| افسانه |
گندم یا سیب یا ........ نمی دانم، فقط فریفته شدن یقین بود و معلوم
دست و پا زدن های ما برای آن که بمانیم و احساس بودن کنیم ، تا خویشتن را در این هیاهوی مهیب بیابیم ، به هنر رسید ــ به زیبایی ختم شد ــ به بیان بی زبانی آواهای دور و دیر که همینجایند و همینجا نیستند ــ تو را پاسخ می دهند هر آن قدر که ازچرا و چگونگی سر ریزشده باشی امابه چشم نمی آیند: ــ موسیقی ــ واز میان همه ی آن ، هنر سرزمین پدری من ــ با پرده های سازهای غریبش در گشایش رنگ و برق واستدیو و زن!!!! پدرم می گفت : ربع پرده در موسیقی ما یعنی" مستی"
این نغمه را که ازساخته های پژمان اختیاری که در دستگاه نوا است و در شبی زمستانی زمزمه گرش شدیم پیشکش می کنیم به تمامی آنانکه افسانه وار در پی یکی شدن با روح هستی اند به عاشقان .
سروش دادیار از اینجا می توانید تصنیف افسانه را دریافت کنید
|