ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

عکس از فارس 

محمد رضا شجریان، خواننده‌ پر آوازه‌ ایرانی، این روزها گشت هنری تازه‌ خود را در اروپا آغاز کرده است. موفقیت بزرگ در نخستین منزلگاه‌ها خبر از استقبال بی‌بدیل ایرانیان برونمرزی می‌دهد که شجریان را به گونه‌ دیگری ارزیابی می‌کنند.

شجریان دیگر تنها خواننده‌ خوش صدا و کمال یافته نیست. چیز دیگری نیز هست که پیش از این از او انتظار نمی‌رفت. او حالا نماد پایداری در برابر"زور" نیز هست.

هنرمندی است که علاوه بر اعتبار هنری، ارج و منزلت اجتماعی نیز پیدا کرده است. حالا"فریاد" خودش را و یا "مرغ سحر" نی داود را که می‌خواند تا ژرفای جان مردم نفوذ می‌کند. و این از بهره‌های پیوستن به مردم است.

شجریان خود گفته است می‌خواهد، خوانندهی همان مردمی باشد که در جریان رویدادهای اخیر، "خس و خاشاک" نامیده شده بودند. او البته در جریان انقلاب ۵۷ نیِز که به هر حال نیروی محرکهی مردمی داشت، سرود- ترانه‌هایی عرضه کرده بود که در برانگیختن مردم نقشی ایفا می‌کرد.

سرود- ترانه‌های آن انقلاب، در آرشیوهای رسمی ماند تا در هر مناسبت تبلیغی به یاری کارگزاران فرهنگی بیاید. سال‌ها شجریان خون دل می‌خورد که بی اجازه‌ او هر کاری دلشان می‌خواهد، با خوانده‌هایش می‌کنند.

اعتراض‌های مکرر به جائی نرسید تا روزهای پر حادثه فرا رسید و زمان و فضا برای مرزبندی‌های قاطعانه مناسب شد. اعلام پیوستن شجریان به مردم، نخستین خواسته‌ او را برآورده ساخت.

از پخش بی‌رویه‌ سرود- ترانه‌های او خودداری کردند و در عوض اتهاماتی علیه او وارد کردند و او را به بهانه گفت و گو با رسانه‌های برونمرزی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌"مهره‌ استعمار" و " وطن فروش" نامیدند.

این برخورد نه تنها آسیبی به اعتبار شجریان نرسانید که شهرت و محبوبیت او را چند برابر کرد. استقبال جوانان از آخرین آلبوم انتشار یافته‌ی او در درونمرز( رندان مست) در تاریخ بازار موسیقی سنتی بی‌نظیر است.

می‌گویند رقم فروش از مرز میلیون فراتر رفته است. کنسرت‌های او نیز در اروپا، بی‌ تردید از استقبال پر شوری برخوردار خواهد شد. در کنسرت او در فیلارمونی شهر کلن در آلمان که در پی به جزئیات آن می‌پردازیم، جای سوزن انداختن نبود.

شهناز

یکی از سازهای ابداعی محمدرضا شجریان

در کنسرت فیلارمونی کلن که در ماه سپتامبر و اکتبر در شهرهای دیگر اروپا نیز تکرار خواهد شد، بیش از هر چیز، شمار نوازندگان گروه همراه- که عنوان "شهناز" را بر آن نهاده‌اند، جلب نظر می‌کرد.

شجریان تا کنون در کنسرت‌های برونمرزی از همراهی گروه‌های سه- چهار نفری بهره می‌گرفت. ولی از مدت‌ها پیش در این اندیشه بود که گروه گسترده‌تری را برای همراهی فراهم آورد و بر طنین موسیقی سنتی در تالارهای بِرگ برونمرزی بیفزاید.

گروه شانزده نفره شهناز که یک سالی از تولدش می‌گذرد، اینک نخستین کنسرت خود را تجربه می‌کند. نام شهناز هم، دلبستگی شجریان را به تارنواز برجسته" جلیل شهناز" نشان می‌دهد که اینک هشتاد و هشت سال از عمرش می گذرد و در بستر بیماری است. می‌گوید هر وقت ساز شهناز را می‌شنود گمان می‌کند که خواننده‌ای نیز همپای او می‌خواند: شهناز تار را به خواندن وامی‌دارد!

باری شجریان علاوه بر افزودن شمار سازهائی چون تار و کمانچه، دو سه فقره از سازهای ابداعی خود را نیز در گروه شهناز به کار گرفته است. "صراحی" و "کرشمه" در کنار کمانچه و عود و سنتور زمینه‌های اجرائی موسیقی را می‌گسترانند. از زمان"وزیری" که با تغییر سیم‌ها و پرده‌های تار، سازی به نام" تار باس" پدپد آورد، تا به حال کسی این فکر را دنبال نکرده بود. شجریان می‌گوید، چند تائی از سازها را به سبب دشواری حمل و نقل نتوانسته با خود بیاورد.

سازهای تازه به خوبی در گروه"جا" افتاده‌اند. به هر کدام نیز، علاوه بر گروه نوازی، امکان تک‌نوازی داده شده است. صدا دهی گروه بسیار خوب است و خوشبختانه در آن تمایلی به همنوازی‌های دو صدایی احساس می‌شود.

افزایش کمی سازها، هنگامی واقعا تاثیر گذار خواهد شد که با تنوع پیوند ملودی‌ها همراه شود. به کار گیری دو صدائی‌های ملایم و سازگار با موسیقی سنتی از زمان وزیری و خالقی با موفقیت تجربه شده است.

حالا هم در گروه بزرگ شهناز می‌توان از این تکنیک تجربه شده بهره گرفت و بر تاثیر گذاری برنامه‌ها افزود. مجید درخشانی که اندیشه‌های نوآورانه و تجربه‌ی کافی دارد، می‌تواند در این راه مدد کار شجریان باشد.

برنامه

عکس از مهر

مجید درخشانی و محمدرضا شجریان

برنامه‌ کنسرت تازه شجریان به دو بخش تقسیم شده است. بخش اول حاوی آهنگ‌هایی است که شجریان خود ساخته و پیوندی ژرف‌تر با سنت اجرائی دارد. با پیش درآمدی به شیوه‌ قدیم آغاز می‌شود که یک در میان آواز و تصنیفی را باز کاملا به صورت سنتی در پی دارد و همه در دستگاه" شور" جریان یافته است.

اجرا در نوع خود از انسجام و کیفیت بالا برخوردار است، ولی آرام بخش است و سکرآور و انتظار جماعتی را که با توجه به رویدادهای زمانه، در انتظار شور و هیجان است، برآورده نمی‌‌سازد.بماند که یک قطعه پر شور ریتمیک تا حدی کمبودها را جبران می‌کند. هم خط ملودی‌‌ها زیبا و برانگیزاننده است و هم تنظیم درخشانی، درخششی ویژه به آن‌ها داده است.

بخش دوم، آفریده‌های درخشانی است که خیلی زود توانسته خود را در حد همراهی با شجریان بالا بکشد. اگر چه چپ نواز است، ولی پنجه‌ شیرینی دارد که از صلابت نیز خالی نیست.

او دو قطعه از این بخش: (" زنگ شتر" به روایت میرزا عبدالله/و"باد صبا" از " حسام‌السلطنه مراد") را برای ارکستر تنظیم کرده و بقیه قطعات از آن خود اوست. "دیدار" نیز حکم پیش‌درآمدی را دارد که دروازه"همایون" را به روی ارکستر می‌گشاید.

در این بخش نیز آوازها و تصنیف‌ها یک در میان قرار گرفته‌اند. به طور کلی تنوع قطعات، شور و حال دیگری به این بخش بخشیده که آرامش و سکر بخش اول را جبران می‌کند. "رندان مست" که آخرین قطعه‌ اجرایی است، تبدیل به بهترین قطعه‌ی اجرایی نیز می‌شود. شجریان و درخشانی و شهناز دست در دست هم غزل معروف مولوی را جلا می‌دهند:" مستان سلامت می‌کنند"

شعرها

نکته‌ برجسته‌ی دیگر در کنسرت تازه‌ی شجریان، ذوق هوشمندانه‌ای است که در گزینش "شعر" به کار زده شده است. شجریان از این بابت همیشه سرآمد بوده است. ولی گزینش‌های او در این کنسرت با توجه به رویدادهای پیش آمده‌ی سیاسی- اجتماعی ارزش نمادین ویژه‌ای پیدا می‌کند. حالا که نمی‌شود- یا نمی‌توان مستقیما حرف دل را زد، می‌توان از گنجینه‌ی پر بار ادبیات فارسی که همه‌ی حرف‌ها را برای همه‌ی موقعیت‌ها زده است، کمک گرفت. حافظ مثل همیشه یاور کار ساز است.

شجریان برنامه‌ی آوازی خود را با این غزل آغاز می‌کند:

اگرچه باده فرح بخش و باد گل بیزست

به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است

در آستین مرقع پیاله پنهان کن

که همچو چشم صراحی، زمانه خونریز است

و با این غزل ادامه می‌دهد:

راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست

آن جا جز آن که جان بسپارند، چاره نیست

ما را ز منع عقل مترسان و می بیار

کان شحنه در ولایت ما هیچکاره نیست

غزل بعدی"یوسف گمگشته‌"‌ حافظ است که سرانجام روزی به کنعان باز خواهد گشت و غم نباید خورد.

دور گردون گر دو روزی به مراد ما نگشت

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

و بعد از اندرون دل خسته‌ی خود می‌گوید که به هنگام خاموشی هم در فغان و در غوغاست.

دلم ز پرده برون شد کجائی ای مطرب

بنال هان که از این پرده کار ما به نواست

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

آن‌ها که شعرها را می‌شنوند- و می‌فهمند- درون خسته‌ خوانندهی بزرگ را نیز درک می‌کنند و پیامش را می‌گیرند. با این همه ارضای کامل جمع شنوندگان می‌ماند برای زمان پس از برنامه که آنان چیزی اضافی می‌طلبند. شجریان فکرش را از پیش کرده است. "رزم مشترک" سی سال پیش را می‌خواند که از قضای روزگار حالا کاربرد مناسب‌تری پیدا کرده است: ترانه- سرودی از پرویز مشکاتیان با شعری از برزین آذر مهر:

همراه شو عزیز!/ تنها نمان به درد/ کاین درد مشترک/ هرگز جدا جدا/ درمان نمی‌شود./

دشوار زندگی/ هرگز برای ما/ بی رزم مشترک/ آسان نمی‌شود./

همراه شو عزیز! همراه شو عزیز!

جمع شنوندگان تازه به آنچه می‌خواسته، رسیده است. تالار یک پارچه قیام می‌کند و فریادها در هم می‌پیچد. چیزهای دیگر می‌طلبند: فریاد، برادر بی‌قراره، زبان آتش و مرغ سحر....

فیلارمونی ولی وقتش به پایان رسیده است و نقطه‌ پایانی بر شب"شجریان و درخشانی و شهناز" می‌گذارد. شبی از شب‌های خوش غربت!

آموزشگاه آزاد موسیقی درویش خان برگزار می کند:

 


کنسرت گروه موسیقی فراق

 

سرپرست و آهنگساز پژمان اختیاری 

 

اعضای گروه : 


 

مجتبی عسگری                           آواز 

 

آرش مشتاقی                              تار 

 

کیانوش عشیق                             تار 

 

کامران کیوان                           تارباس 

 

جاوید ابراهیم پور                          نی 

 

عباس توکلی                         کمانچه 

 

سعید قربانی                          کمانچه 

 

سیاوش ولی پور                       قیچک 

 

جعفر قاضی عسگر                    تمبک  

 

حمید کرباسی زاده                دف ، کوزه

 

پژمان اختیاری                          سنتور 


  

 

زمان : ۱۶-۱۷-۱۸ مهر ۱۳۸۸ 

 

مکان : مجتمع فرهنگی هنری استاد فرشچیان 

 

پل آذر ابتدای خیابان توحید 

 

ساعت ورود به سالن :     ۲۰:۰۰  


 

 

رزرو و فروش بلیط : 

 

محل اجرا 

 

موسسه فرهنگی هنری سپاهان سینا: خیابان توحید ، ابتدای مهرداد شرقی ، تلفن : ۶۲۹۱۰۶۷ 

 

آموزشگاه موسیقی درویش خان : چهارراه توحید ، روبری پاساژ مریم ، کوچه بغوسخانیان ، تلفن: ۶۲۵۰۹۶۰ 

 

فروشگاه لوازم موسیقی صمد شیرانی: چهار باغ عباسی مجتمع تجاری چهار باغ طبقه همکف ، تلفن: ۲۲۰۲۹۲۳ 

 

فروشگاه لوازم موسیقی امیرخان: چهارباغ بالا مجتمع تجاری پارک ، ورودی دوم ، طبقه اول ، تلفن: ۶۶۷۱۳۳۰ 


 

 

آهنگ و آواز: محمدرضا شجریان
    تنظیــم: مجید درخشانی
    شعــر: فریدون مشیری 

 

 

 


| دانــلــود |

حجم فایل: ۱۱.۴ مگابایت
کیفیت: 192kbps 

 

 

 

عکس: خبرگزاری مهرتفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان‌کن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز از مهر تو
ای با دوستی دشمن

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی‌ست
زبان قهر چنگیزی‌ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید

برادر! گر که می‌خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان‌کش برون آید

تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟
اگر جان را خدا داده‌ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه‌ی غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟

گرفتم در همه احوال حق‌گویی و حق‌جویی
و حق با توست
ولی حق را، برادر جان
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست...

اگر این بار شد وجدان خواب‌آلوده‌ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار... 

 

 

 

پی‌نوشت: اگر سرعت اینترنت‌تان پایین است می‌توانید این تصنیف را با کیفیت 128kbps از اینجا و با کیفیت 48kbps از اینجا دانلود کنید.

آواز: همایون شجریان
آهنگساز: مرتضی‌خان نی‌داوود
شعــر: حسیـن پـژمان بختیــاری
بازسازی آهنگ:
    
سعید انصاری
     بردیـا کیـارس
دستگاه: شور
مایـه: دشتــی
مدت اجرا: ۲ دقیقه و ۴۲ ثانیه
اطلاعات بیشتر...


آتـــشـــــی در سـیـــنــــــه دارم جـــــاودانـــی
عـمـــر مــن مـرگیـســت نـامــش زنــدگــانـــی 

رحمتــی کــن کــز غـمــت جـــان مـی‌سپـــارم
بـیـــش از ایـن مـن طـاقــــت هــجـــران نــدارم 

کـی نهـی بـر سـرم پـای ای پــری از وفــاداری
شد تمام اشک من بس در غمت کرده‌ام زاری 

نــوگـلـــــی زیـبـــــا بـــود حـســـن و جــوانـــی
عطــر آن گــل رحـمـــت اســت و مهــربــانـــی 

نــا پـسـنـــدیــــــده بــــود دل شـکــســتــــــن
رشـتــــــه‌ی الـفــــت و یـــاری گـســســتـــــن 

کــی کـنـــی ای پــری تـــرک سـتـمــگــــــری؟
می‌فکنـــی نظـری آخــر به چشــم ژالــه بــارم 

گـــر چـــه نـــــاز دلــبـــــــــران دل تـــــازه دارد
نـــــــاز هـــــم بـــــر دل مـــــن انـــــــدازه دارد 

حـیــــفُ گــر تـرحمــی نمی‌کنـی بر حــال زارم
جـز دمـی کـه بگـذرد کـه بگـذرد از چــاره کارم 

دانمـــت که بر سـرم گـذر کنـی به‌رحمــت امـا
آن زمان کـه بر کشــد گیاه غـم سـر از مــزارم


دانلود تصنیف آتشی در سینه دارم جاودانی
 

44 kHz - 128kbps stereo - 2.51 MB

چه غریب ماندی ای دل...........

 

این نخستین بار است که یکی از خوانده هایم همراه با ساز بهرنگ کوفگر را که دلسوخته ایست  

  با روایتی شنیدنی که در جایش خواهم گفت" درین خانه مجازی با رنگ حقیقت میگذارم.

 

این آواز را پیشکش می کنم به: 

 

                                   اندوه انبوهی که شیرینی درک است و به: 

 

همه آنانی که خاطرم را می سازند.                                            سروش دادیار

 

از   اینجا  دریافت کنید.

آلبوم آه باران
آلبوم آه باران : آلبوم "آه باران" آخرین اثر محمدرضا شجریان، مجموعه‌ایست که در فرم و فضای موسیقی گلها تنظیم گردیده و به یاد بزرگان, حسین یاحقی,‌مرتضی محجوبی, رهی معیری و بنان ساخته شده است.

آلبوم آه باران
این آلبوم شامل 7 قسمت درمایة دشتی است که چهار قطعة آن بصورت ارکسترال، دوقطعه بصورت ساز وآواز همراه پیانوی فخری ملک پور و تار فرهنگ شریف بر اشعار حافظ و عطار بوده و یک قطعه آن چهار مضراب تار به همراه تنبک همایون شجریان می‌باشد.
تصانیف این آلبوم عبارتند از:
 "دیدی ای مه" با آهنگسازی حسین یاحقی بر ترانة رهی معیری،
"نوای نی" با آهنگسازی مرتضی محجوبی بر ترانة رهی معیری و
"آه باران" با آهنگسازی محمدرضا شجریان بر روی شعری از فریدون مشیری می‌باشدکه تنظیم کلیه قطعات وهمچنین ساخت مقدمة دشتی توسط مزدا انصاری انجام گرفته است.
هنرمندان اعم از تکنوازان و نوازندگان ارکستر که در این مجموعه همنوازی و همراهی نموده‌اند عبارتند از:
فرهنگ شریف تار
فخری ملک‌پور پیانو
همایون شجریان تنبک
ارسلان کامکار ویلن
علی رحیمیان ویلن
علی جعفری پویان ویلن
سینا جهان‌آبادی    ویلن
میثم مروستی      ویولا
سهراب برهمندی  ویولا
کریم قربانی ویلنسل
ناصررحیمی       فلوت
ایمان جعفری پویان کلارینت
علی رزمی تار 
 
 
منبع : سایت دل آواز

شرکت دل‌آواز، برنامه‌ی تور کنسرت جدید همایون شجریان به‌همراه گروه «دستان» را اعلام کرد. این مجموعه کنسرت‌ها در ماه آوریل (اواخر فروردین و اوایل اردیبهشت) در اروپا آغاز می‌شود و در ماه ژوئن (خرداد) در کانادا خاتمه می‌یابد. البته قرار نیست در این کنسرت قطعات جدیدی ارائه شود و گویا برنامه همان چیزی‌ست که پیش‌تر در کنسرت چهارشبه‌ی تهران شنیدیم. یعنی آلبوم‌های «قیژک کولی» در آواز دشتی به آهنگسازی حمید متبسم و «خورشید آرزو» در آواز بیات اصفهان با قطعاتی از سعید فرجپوری.

طبق برنامه‌ی اعلام‌شده از طرف شرکت دل‌آواز که بر روی سایت اختصاصی گروه دستان هم منتشر شده، نخستین برنامه در روز جمعه ۲۸ فروردین و در شهر آمستردام هلند اجرا خواهد شد. این اجرا از ساعت ۲۰:۳۰ و در سالن Grote Zaal برگزار می‌شود. ضمن اینکه بهای بلیت این کنسرت ۲۵ یورو است (چیزی معادل ۳۰ هزار تومان). بلافاصله پس از کنسرت در هلند، گروه باید به آلمان برود تا در ساعت ۲۱:۰۰ روز شنبه ۲۹ فروردین، برنامه‌اش را در فیلارمونی شهر کلن اجرا کند. قیمت بلیت این کنسرت هم ۲۵ یورو است. نکته‌ی جالب درباره‌ی این کنسرت آنکه برگزارکننده حتی ساعت پایان کنسرت را هم بر روی سایت اعلام کرده؛ کاری که اگر در ایران انجام شود، قطعاً خنده‌های طعنه‌آمیز ما را به‌دنبال خواهد داشت! بعد از چند روز استراحت، دوم اردیبهشت‌ماه سومین اجرا در پایتخت انگلستان، لندن، برگزار خواهد شد. سپس گروه به آلمان بازمی‌گردد تا در ساعت ۲۰:۰۰ روز ۵ اردیبشهت اجرایی در مونیخ داشته باشد. پایان‌بخش کنسرت‌های اروپایی هم اجرای روز ششم اردیبهشت در وین (پایتخت موسیقی کلاسیک اروپا) خواهد بود. به‌نظر می‌رسد این کنسرت در سالن بزرگ‌تر و مهم‌تری برگزار شده و مخاطبان بیشتری را به خود جلب نماید. بلیت‌های کنسرت وین ۲۵، ۳۰ و ۳۵ یورویی‌ست که البته شامل تخفیف دانشجویی هم می‌شود. به این ترتیب که دانشجویان می‌توانند ۵ یورو کمتر بپردازند.

اما پس از برگزاری این پنج کنسرت در اروپا، تور آمریکای شمالی آغاز می‌شود که شامل سیزده کنسرت در آمریکا و کاناداست. همایون شجریان و گروه دستان در این تور کنسرت مفصل در تعداد زیادی از ایالت‌های آمریکا به‌روی صحنه خواهند رفت؛ حتی ایالت‌هایی مانند مینه‌سوتا و ساکرامنتو که ایرانی‌های کمتری دارند. کنسرت‌های آمریکا با اجرای واشنگتن آغاز می‌شود و در ایالات آتالانتا، مینه‌سوتا، شیکاگو، دالاس، ساکرامنتو، لس‌انجلس و سن‌خوزه ادامه می‌یابد. اجرای سیاتل آخرین برنامه در آمریکاست. در نهایت چهار برنامه‌ی دیگر باقی می‌ماند که در چهار شهر کانادا: ونکوور، مونترال، تورنتو و اتاوا برگزار می‌شود، و بدین ترتیب تور کنسرت بهاره‌ی همایون شجریان و گروه دستان پایان می‌پذیرد.

لازم به ذکر است که حمید متبسم (تار)، سعید فرجپوری (کمانچه)، حسین بهروزی‌نیا (بربت)، پژمان حدادی (تنبک و پنداریک) و بهنام سامانی (دف و کوزه) اعضای گروه موسیقی دستان را تشکیل می‌دهند.

» جدول زمان‌بندی این تور کنسرت را در زیر ملاحظه می‌فرمایید:

 

مکان برگزاری

تاریخ برگزاری

 

| کنســـرت‌هـــای اروپـــا |

۱

آمستردام +

۲۸ فروردین

۲

کلن +

۲۹ فروردین

۳

لندن

۲ اردیبهشت

۴

مونیخ +

۵ اردیبهشت

۵

وین +

۶ اردیبهشت

 

| کنســرت‌هــای آمریکــای شمالــی |

 

۶

واشنگتن

۱۸ اردیبهشت

۷

آتالانتا

۲۰ اردیبهشت

۸

مینه‌سوتا

۲۵ اردیبهشت

۹

شیکاگو

۲۶ اردیبهشت

۱۰

دالاس

۲۷ اردیبهشت

۱۱

ساکرامنتو

۱ خرداد

۱۲

لس‌انجلس

۲ خرداد

۱۳

سن‌خوزه

۳ خرداد

۱۴

سیاتل

۸ خرداد

۱۵

ونکوور

۱۰ خرداد

۱۶

مونترال

۱۵ خرداد

۱۷

تورنتو

۱۶ خرداد

۱۸

اتاوا

۱۷ خرداد

پژمان اختیاری (نوازنده سنتور) 

 

 

 

متولد سال 1351  اصفهان  

نوازندگی را در سال 1362 نزد مسعود رضایی نژاد آغاز نمود  

 

سپس موسیقی را در هنرستان موسیقی را نزد پیمان اذر مینا تهران ادامه داد 

 

پس از گرفتن مدرک دیپلم موسیقی وارد دانشگاه موسیقی شد  

 

و نزد اساتیدی همچون : فرامرز پایور , پرویز مشکاتیان و پشنگ کامکار ادامه ی فعالیت داد

 

در سال 1379 به آلمان سفر کرد ودر آن کشور به فعالیت موسیقی پرداخت .  

 

در سال1381 به ایران باز گشت و گروه فراق تشکیل داد. 

 

  

 بشنوید ساز و آواز همایون با نوای سنتور استاد پژمان اختیاری  

 

و آوای سروش دادیار و شعر زیبای افشین یداللهی :  

 

حجم : 1.5  مگابایت
(سنتور و آواز(درآمد 

 

 

استاد علی اکبر شکارچی در ۶ فروردین۱۳۲۸ در روستای چم سنگر دورود لرستان متولد شدند. نواختن کمانچه را از کودکی تحت تاثیر نوازندگان محلی آغاز کردند و پس از اخذ دیپلم و خدمت سربازی در سن ۲۴ سالگی به تهران عزیمت نمود و در سال ۱۳۵۰  از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران فارغ التحصیل گردید و جهت فراگیری ردیف های سازی و آوازی و قطعات ضربی از محضر استادان داریوش صفوت، نورعلی خان برومند،محمود کریمی، یوسف فروتن،سعید هرمزی و جلال ذالفنون بهره می برد. استاد در طول این سالها همواره ازمحظر یگانه کمانچه استاد علی اصغر بهاری سود می بردند. استاد در سال ۱۳۵۶ در اولین آزمون موسیقی باربد نفر اول رشته نوازندگی کمانچه گردید. استاد از سال ۱۳۵۸ در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران،دانشگاه سوره،کانون فرهنگی هنری چنگ وچاووش و همچنین آموزشگاه موسیقی آرش به تدریس موسیقی  پرداخته  است. از آثار منتشر شده ایشان:موسیقی خلق لر ، جرس ، کوهسار ، بیست ترانه کهن لری ، کاروانه ، خونین شهر (کار مشترک با عطا جنگوک ) ، قطعاتی از موسیقی لری ، بهارباد ، خواب شقایق و کارهای پژوهشی آلبوم ردیف میرزا عبدالله با کمانچه ، موسیقی فیلم خون بس و انتشار ۲ جلد کتاب وزن خوانی و کارهای دیگر را می توان نام برد و نیز تجزیه و تحلیل بیست ترانه کهن لری که در دست انتشار می باشد. استاد علاوه بر ایران کنسرتهای فوق العاده ای را در کشور های: سوئیس ،سوئد، ایتالیا ، آلمان ،فرانسه ، انگلیس ، اتریش ، کلمبیا و استرالیا اجرا نموده اند.

هرزه های این تباهی تنهایی 

 

                در دشتهای کوهستانی سینه ام را  

به تمامی سپرده ام به وزشهایی که: 

                                              زیستن مرا مجاب می کنند.

 

با اینهمه که انکار می شوم. 

                                        چقدر بی کس و کاریم و نمی دانستیم....... 

این ترانه را با تمام غربتش پیشکش میکنم به: 

خلوت تنهای تمامی دیگر اندیشان.  

                                                                                 سروش دادیار 

 

 ترانه ی باران 

 با صدای : سروش دادیار  

آهنگساز : استاد پژمان اختیاری

 

شعر : حسام بهرامی

  

ترانه باران را از اینجا دانلود کنید 

****** 

*** 

** 

*

سازمان بهزیستی استان اصفهان برگزار می کند: 

 

کنسرت گروه پیام 

 

به سرپرستی و آهنگسازی بهرنگ کوفگر و آواز سروش دادیار 

 

زمان:12و11 آذرماه87-ساعت 8 شب 

 

محل اجرا و فروش بلیط: سینما سپاهان

موسیقى اصیل
و سلحشورى هاى یک قوم
277941.jpg
هوشنگ فرجى فر

موسیقى قوم بختیارى از انواع موسیقى ایرانى است که در گذر قرن ها بکر و اصیل مانده و نواهایش برگرفته از خلقیات عشایر کوچنده بختیارى است. اعتلاى این گونه از موسیقى که در سالیان اخیر توجه بیشترى نیز بدان مبذول شده، مرهون تلاش بزرگانى بود که عمر خویش را براى احیاى آن صرف کردند. گفت وگو با دکتر اردشیر صالح پور استاد دانشگاه نیز با چنین رویکردى صورت گرفت. صالح پور در این گفت وگو با تحلیل موسیقى بختیارى و ویژگى هاى آن، بر نقش بزرگان بویژه مرحوم مسعود بختیارى در این زمینه اشاره کرد که از نظر مى گذرد:

به طور کلى، من بر این اعتقادم که هنر ایرانى بر سه رکن «شعر»، «موسیقى» و «معمارى» استوار است و این سه گونه شاخصه ها و مؤلفه هاى اصلى فرهنگ و هستى شناسى ما را ابراز مى دارند. «شعر» و «موسیقى» با هم خویشاوندى ازلى دارند و معمارى نیز گاه به کمک حجم و ماده هنرمند ایرانى به شعر و غزل نزدیک شده است. پس دوباره به شعر بازمى گردیم که گویى در فرهنگ ایرانى محور اصلى و اساسى است و بیهوده نیست که ما این همه شاعر داریم و شعر صدا و تپش فرهنگى روح و جان و قلب ایرانى است، نشانه هایى از حیات و سرزندگى؛ ملتى که کلامش «شعر» است و صدایش «موسیقى» و قومى که موسیقى و ترانه ندارد، زنده نیست...
اما موسیقى بختیارى برخلاف همه محدودیت هایش که به لحاظ ابزارى به سازهایى چون به کرنا و سرنا و دهل و نى و گاه کمانچه خلاصه مى شود، وسعت و بى کرانگى خاصى دارد که این خلأ را شعر و کلامى که بر زبان و ذائقه مردمان این دیار جارى است، جبران مى کند. به همین اعتبار، این موسیقى براى همه بخش هاى اصلى و جدى زندگى موسیقى خاصى دارد که در خور شأن و منزلت آن مقوله است و موسیقى در تار و پود هستى و حیات ایل جارى و سارى است و حضورى انکارناپذیر دارد. کرنا و دهل در شمار قدیمى ترین سازهاى ایرانى است که در جنگ و حماسه و شهامت ها و رشادت ها کارآمد بوده و نیز سرنا که بار تغزل و شادى را به دوش کشیده است. بر این دو عنصر سازنده و اساسى، باید رسم و آئین را نیز که جنبه هاى میدانى و نمایشى را ابراز مى دارد، افزود. همه این مفاهیم ریشه و دیرینگى آن ها را به مناسک و رسوم کهن ایران باستان خصوصاً از ساسانیان به این طرف مى رساند که وضعیت و شرایط زیستگاهى و موقعیت هاى کوهستانى و عدم دستیابى بیگانگان باعث اصالت و دست نخوردگى این فرهنگ شده و این دیار کمتر ذهن خود را دستخوش تهاجم هاى بیگانگان کرده است.
چگونه موسیقى اصیل مقامى جایش را به موسیقى تصنیفى و امروزى داده است؟
تحولات اجتماعى، ارتباط و آشنایى با فناورى، تغییر نوع معیشت و اسکان عشایر و تحولات نظام شهرى کم کم زمینه بروز این تحولات را فراهم ساخت. در ولایات گرمسیر، پدیده نفت و صنعت آن که اتفاقاً بختیارى نصیب کمى از آن در سرزمین خود دارد، به سرعت زندگى عشیره اى و ایلیاتى را شهرى و مدرن کرد. اگرچه بستر و زمینه همچنان سنتى و ایلیاتى باقى ماند و رفاه اولیه و نسبى نیز نتوانست صفاى ایل و مال را از بختیارى بگیرد و همچنین حسرتى به دلتنگى در ترانه هاى گرمسیرنشینان متجلى شد. «توشمال ها» این نوازندگان حقیقى موسیقى بختیارى نیز در این برزخ فرهنگى مدتى در خلأ و سرگردانى باقى ماندند ولى زود به راه خود هرچند کمرنگ تر ادامه دادند. رادیو و رسانه هاى دیگر نیز شرایط تازه اى را طلب مى کرد و «صفحه ها» و «گرامافون ها» با همان نزدیکى و آشنایى و قرابت فرهنگى این کار را دنبال کردند و با آمدن کاست موسیقى شکل و شمایل دیگرى پیدا کرد. هرچه ما پیشتر آمدیم، با اصالت ها بیشتر فاصله گرفتیم. در صفحات اولیه گرامافون نیز نواى ساز «توشمال ها» همراهى مى کرد اما کم کم این وظیفه به سازهاى ایرانى محول شد و گذشته از خوانندگان نام آشنایى چون رمضان کارآزموده، موسوى، سردار علاسوندى، پروین عالى پور و چند تن دیگر باید به شکل جدید ترانه سرایى و تصنیف خوانى در قالب نوین اشاره کرد که رادیو اهواز و رادیو نفت ملى آبادان به دلیل اقلیمى و مسجدسلیمان به عنوان پایگاه فرهنگ و فناورى نقش انکارناپذیرى در این گذار تحولى داشتند. در همین شرایط و بر همین بسترها، یک اتفاق تازه، اصولى و حقیقى شکل مى گیرد که سرآغاز منشأ تحول و نگاه تازه اى در ترانه خوانى و تصنیف سرایى در موسیقى بختیارى است.
کدام تحول و اتفاق؟
ظهورمرحوم مسعود بختیارى ( بهمن علاءالدین )که صداى راستین ایل را از حنجره تغزل و حماسه ها خواند و عشق و عواطف را بر همان پایه و بستر به شکل تازه اى مطرح کرد که هم کهنگى داشت و هم رنگ و بوى امروزى به خود گرفت. جمع این سه موهبت با صداى مرحوم بهمن علاءالدین جریان تازه اى را مطرح ساخت و افق نوینى در آسمان موسیقى ایل چونان ستاره اى درخشیدن گرفت.
بى شک حنجره بهمن علاءالدین یک اتفاق در موسیقى بختیارى بود، اتفاقى که دیگر تکرار نخواهد شد. صدایى بى بدیل و متفاوت که کمتر در تاریخ اقبال یک قوم محقق مى شود. صدایى برخاسته از ژرفاى فرهنگ زاگرس و هویت ایلیاتى که بى ریا و بى تکلف بر دل ها مى نشست و جان ها را در لهیب همیشه فروزانش روشنایى مى بخشید. نخستین ترانه ها طبق سنت آن روزگار عاشقانه و تغزلى بود مثل «دختر لچک ریالى» و یا «تنگ بلور» و «گل نازدار» و البته این اشعار در نوع مضامین عاشقانه اش بدیع و متفاوت بود و هر کدام براى خود سبک و سیاق تازه اى را در عین وفادارى به اصالت ها ابراز مى کرد. چند تاى آنان نیز این توفیق را داشته که نه تنها در دل شهرنشینان بختیارى بلکه به نواى سازینه ها و دستمال بازى «توشمال ها» نیز راه پیدا کنند و تقریباً همه ترانه هاى بهمن علاءالدین با تنظیم خود بوده است. رادیو اهواز در انعکاس این آثار آن زمان کوشش ویژه اى داشت. اداره فرهنگ و هنر خوزستان نیز پایگاهى براى این فعالیت هاى درخشان بود و هنرمندان بسیارى از آنجا برخاسته اند و در کنار این زمینه ها موسیقى شوشتر و دزفول و بندرى و بهبهانى و غیره به حیات و فعالیت خود با همان وفاق ملى خوزستان در کنار یکدیگر ادامه مى دادند.
آیا خوانندگان دیگرى هم در آن سال ها راه او را دنبال کردند؟
به فاصله سال هاى ۵۰ تا ۵۷ خیر، چرا که او ستاره فروزان موسیقى بختیارى بود که تسلط اشراف و قابلیت هاى ممتاز صدایش همه را بى نیاز از این ماجرا مى کرد. تنها به یاد دارم خواننده جوان بختیارى دیگرى به تأسى از او به نام «مقدم» قصد شروع کار را داشت که خوب هم مى خواند. اما نمى دانم چرا ادامه نداد و یک یا دو تصنیف بیشتر از او نشنیدم. او با اداره فرهنگ و هنر همکارى داشت، اما خیلى زود به محاق فراموشى رفت. پیگیرى، عشق و علاقه و آشنایى عمیق با زندگى ایلى و ارتباط انفکاک ناپذیر با عشایر بختیارى در تعالى صداى او نقش بسزایى داشت و روز به روز و سال به سال آثار وى غنى تر و پخته تر و صدا و کلامش پرنفوذتر و شیواتر مى شد.
وقفه زمان انقلاب چندسالى به طول انجامید و پس از چندى کاست معروف «مال کنون» با تنظیم «عطاجنگوک» با نام مستعار «مسعودبختیارى» به جاى علاءالدین اقبال شگفتى آفرید و باردیگر دل ها را تسخیرکرد. هم اکنون پس از گذشت ۲۰ سال این مجموعه در شمار پرفروش ترین نوارهاى موسیقى بختیارى است.
دلایل موفقیت او درچه بود، شخصیت فرهنگى یا صداى خوب؟
هردو. هردوى این مفاهیم چون دو بال است که هنرمند با آن ها به تعالى و کمال مى رسد. مناعت طبع، آزادى و شناخت منزلت و ارزش والاى هنر مانع از آن مى شد که به سوداگرى هاى رایج روبیاورد و به هر اثر مبتذلى تن در دهد. او تنها به اصالت ها مى اندیشید، او هم سراینده و ترانه سرا بود و هم خواننده و هم ملودى و آهنگ ها را خود مى ساخت. کمتر این سه عنصر یکجا در یک تن گردهم مى آیند. به گمان من، هنرمند دروهله اول باید انسانى بافرهنگ و بافضیلت باشد، یک انسان کامل. تنها داشتن صداى خوب کافى نیست، باید فرهنگ داشت. قطعاً این امور درماندگارى شخصیت فرهنگى و هنرى وى بى تأثیر نبوده است. این اواخر هم که کم در محافل و تریبون ها ظاهر مى شد و بیشتر در همین کرج در خلوت و غربت خویش تنها به ایل و فرهنگ زاگرس مى اندیشید و مى سرود و مى خواند و صد حیف و دریغ که بسیارى از اشعار و ترانه ها در حنجره بلورینش باقى ماند و مرگ مجال نداد تا نغمه و توانى دیگر و تازه تر سازکند. دریغ از آن کبک خوشخوان بختیارى.
ترانه هاى او در سالهاى پس از انقلاب چه خصیصه و حال و هوایى به خود گرفت؟
شخصیت فرهنگى او عامل مؤثرى براى رشد و کمال اندیشى اش شد. مضامین عاطفى کم کم جاى خود را تا حدى به مسائل اجتماعى داد، اما نه چندان که از عشق و احساس بازافتد. یکى از خصلت هاى همیشگى شعر او عشق و محبت و دوستى و مهر بود و ترکیب هاى تازه و نوآورى هاى اجتماعى به همراه مفاهیم همبستگى و وفاق و صلابت و تعالى رنگ تازه اى به سرودهایش مى بخشید که بخشى از آن در «برافتو» و «آستاره» قابل اشاره است.
مناسبات زندگى ایلى چطور؟
آن ها اصل و اساس بودند و باقى امور با تحولات آشکار امروزین پیوند مى خورد و ظلم ستیزى و همدلى و برادرى و مهر و الفت در لابه لاى ترانه ها و اشعار موجى از پاکى را مطرح مى ساخت. او خود گفت:
مو که از پاکى دلم چى آسمونه
ندونم سى چه چنو بام سرگرونه
(من که از پاکى و صفا دلم چون آسمان است، نمى دانم چرا روزگار این قدر با من سرسنگین و نامهربان است)
و نیز همیشه از بى وفایى گله مند بود و از هجرو جدایى مى نالید و عاشق و پاکباز باقى ماند و سرشار از مهر و فرهنگ کوهستانى بختیارى بود.
چند ترانه «چشمه کوهرنگ» و «هیارى» نمودار کاملى اززندگى ایلى بود و نیز آرمان سروده «کاشکى» که آرزوى همه ایل است. در آخرین سروده ها، ابعاد اجتماعى بسیارقوى و آشکار بود و چند ترانه ناخوانده و پخش نشده داشت که بیداد مى کرد، چه به لحاظ شعر و چه از نظر ملودى و صدا. او تازه در آستانه تحول و تکامل شعرى و اوج پختگى قرارگرفته بود و مى رفت که شاهکارهاى شگفت انگیزى را کامل تر و بهتر از آثار ارزشمند موجودش ارائه دهد که دریغ، این موهبت از فرهنگ و هنر بختیارى با ازدست رفتن وى به تاریکى نشست. به هرروى، او موسیقى بختیارى را به اوج رساند و منزلتى رفیع بخشید و موسیقى ایل وامدار تلاش هاى خستگى ناپذیر اوست و او افق و کرانه هاى تازه اى را در موسیقى بختیارى پدیدآورد که به یادماندنى و خاطره انگیز است. او همواره به فرهنگ ایلى نگاه تازه اى داشت . او از ایل و آرمان هایش نگسست و این پیوستگى را همچنان ادامه داد. هیچ تضادى هم ندارد که آنانى که از سویى شهروند امروزین اند، به تعلقات ارزشى ایل خود هم متوجه باشند. او برآیند این دو بود حتى دیگران هم او را تحسین مى کردند، نه فقط ایل.
در نبود او، موسیقى بختیارى چه وضعیتى خواهد داشت؟
گفتم که از آن شکوه و هیبت ایل بختیارى تنها یک صدا باقى مانده بود و آن هم از ما دریغ شد. متأسفانه، به ناگاه و چه زود زیباترین ستاره موسیقى بختیارى غروب کرد. اکنون خلأ و کمبودش بیش از گذشته احساس مى شود. دیگران هم مى خوانند ولى هیچ کدام به قدر و منزلت او نمى رسند. او در اوج بود و در همان قله باقى ماند. کار سختى است براى دیگران اگر بخواهند بخوانند و بمانند باید خود را بالا بکشند.منظورم آن نیست که کار او را تقلید و تکرار کنند که بعضاً به اشتباه چنین کار را مى کنند. رمز موفقیت او آن بود که خودش بود. نمى شود او را با گذشتگانش مقایسه کرد. در هنر هیچ چیز نباید مثل دیگرى باشد. هر چیز در وهله اول قائم به خود است. تنوع و تفاوت و زیبایى هم در همین است. مثل زندگى که هیچ چیز مثل چیز دیگر نیست. هنرمندان بختیارى باید راه خودشان را بروند و کار خودشان را دنبال کنند و از تکرار و پس روى و مشابه سازى پرهیز کنند. شاید به همین دلیل بود که او هیچ وقت شاگردى نداشت، اگرچه همه مى خواستند مثل او باشند. به خاطر دارم رهنمود همیشگى اش هم همین بود: بروید به موسیقى اصیل بختیارى یعنى «توشمال» گوش بدهید. ما هر چه داریم از«توشمال ها» داریم که این نوا و نغمه هاى کهن را حفظ کرده اند . صدا و هویت اجدادى زاگرس و فرهنگ والایش در همین نواها و نغمه ها نهفته است.
 
 منبع: روز نامه ی ایران
Nima Mahmoodi | Create Your Badge